پسرک هنوزفکرمی کند،به دنیایی که خبری از گربه نرِ و روباه مکارنیست...
درباره من
ثقل زمین کجاست ؟/
من در کجای جهان ایستاده ام ؟/
با باری ز فریادهای خفته و خونین/
ای سرزمین من/
من در کجای جهان ایستاده ا م؟ www.shargi833@gmail.com
ادامه...
بیایید دعا کنیم کسی که کودکیش را با “چشم چشم دو ابرو” آغاز نکرد
کسی که آرزو داشت بالای چشمش ابرو باشد
در روزهای پایانی سال بیایید با هم برای کودکان سرطانی دعا کنیم !
آدم برفی .....پسر چوبی
یادته پسر چوبی میخاست آدم بشه .... ولی آدم برفی چطور پسر چوبی شدن رو انتخاب کرده ؟
شاید چون آدم برفی با اومدن بهار گرمش میشه ...آب میشه .. میره ... اما آدم برفی ما باید بمونه ..باید باشه .. باز هم اعجاز کردی ....
بهارت بهاری
انشاله خداوندبیماران رو شفا بده...آمین چ اشتیاقی داشت واسه ادم شدن...اشتباه میکرد همون چوبی بودن بس بود. رفته زیر زمین سلام گالیاجان
سلام
آرزودارم امسالتان به قلم تدبیر آن نقاش بی همتا، چنان زیبا نقش ببندد که طبیعت به تماشای شکوهش بایستد...
سالی پر از شادی و تندرستی برای شما و خانواه محترم آرزومندم
آمین ممنون ازاین آرزوهای خوب وبرای شما نیز اینگونه رقم بخوره...
باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر
باز باران بی ترانه دانه دانه می خورد بر بام خانه
یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من با دو چشم خیس و گریان
می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه پر بهانه
زود برگردی به خانه یادت آید هستی من
آن دل من جار می زد این ترانه باز باران
باز می گردم به خانه.................********
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است کاری ندارم به جز راه رفتن راه می روم تا فراموش کنم راه می روم می گریزم دور می شوم دوست ام دیگر برنمی گردد اما من حالا دونده دوی استقامت شده ام
سلام ... جان
آدم چوبی روی زبونم نمیچرخه ! چی کار کنم ؟؟
چاره ای بیندیش
پائولو کوئیلو میگه:
هرگز فورا بدبختی کسی را باور نکنید
بپرسید ک می تواند بخوابد یا نه ؟
اگر جواب مثبت باشد
همه چیز رو ب راه است.
همین کافی ست !!
ای جان...عاقا هرجور راحتین حتما یه فکری ب اش میکنم
سلام ناهید جان
یک تور ماهگیری ساختهام امشب میخواهم ماه را شکار کنم آن را دور سرم چرخ خواهم داد و قرص بزرگ ماه را خواهم گرفت فردا نگاهی به آسمان بکن اگر ماه در آن ندیدی بدان که آخر سر شکارش کردم و انداختمش توی تور اما اگر ماه همچنان میدرخشید یک ذره پایینتر را نگاه کن و مرا ببین که با ستارهای در تور ماهگیریام در آسمان پرواز میکنم
در شهر من دزدها سربلند و با افتخار زندگی می کنند
و
من ب دنبال اصلاح آن ها می گردم
صحبت بوکوفسکی در مورد می برایم جالب بود . دوستی می گفت عین زهر مار است و همین صحبت را ب نوعی گفت و من در عجبم از وارد شدنشان در این وادی بی حاصل و اصرارشان بر فراموشی غم ها و مشکلاتشان در حالی ک خود می دانند این توانایی را هم ندارد ...
ناگفته نمونه که برای فراموشیه غمهاست،البته مسکن موقتیه... بااین همه من ترجیح میدم ادما اینو مصرف کنن تا دنبال نشئه جات دودی باشن.
هر از چندی نوشتن را رها میکنم
به انگشتانم خیره میشوم
میگفتی زنان زیبا آزارت میدهند
و هر انگشت من زنی زیباست
که آرامت میکند
به هر انگشتم که نگاه میکنم
یاد زنی زیبا میافتم
که از دستش گریزی نداری
میخندم
و نوشتن داستان تو را از سر میگیرم ......
{ سارا محمدی اردهالی }
زیبابود
می خواهم رویایی که دیشب دیدم بردارم و تو فریزر بگذارم اونوقت یه روزی در آینده ی دوروقتی پیرمردی مو خاکستری شدم درش می آرم و گرمش می کنم و پاهای پیر و سردمو با گرمی خوبش مداوا می کنم سیلوراستاین
اقا این دلا دل نمی شن پس چرا!؟
سلام جان برادر، تا خوب چی باشه!
شما خوبی ؟
فاتح قلعه پیدا نشده ؟
خوش بحال قدیمی ها،دلای واقعی رو دیدن وتجربه کردن. نه دیگه این دلا دل نیست...
سلام برادرجان امید که شبات مث روز روشن،وروزات مث شب پُرِ آرامش باشه. خداروشکر...فدای تو جان برادر،چیزی ک هست فاتح،ولی درحد واندازه قلعه های بزرگ نیستن،واسه جاهای متروک وکوچیک خوبن
گاه می خواهم فرار کنم
از تو ، از خودم
اما به کجا ؟
هوا هم بوی تو را میدهد
یک ، دو ، سه ..
نفس را در سینه حبس میکنم
چشمانم را میبندم
پلک هایم را محکم میفشارم
تصویر تو لحظه به لحظه پررنگتر میشود
بوی تو در سرم میپیچد
مست میشوم
دستانم را به زاویه نود از بدنم باز میکنم
میچرخم، میچرخم، میچرخم
بر مدار زمین برخلاف عقربههای ساعت
مست میشوم ... گیج میخورم
انگار نفس را با تو یکجا بلعیدهام
یک ، دو ، سه ..
آه میکشم
معلق میشود یادت ..
و عطرت یکجا در هوا مست میشود ..
اتوبان ،رودخانه ای غمگین است که مراازتو دورمی کند آب که از سر ما گذشت اماماهی هاغرق نخواهندشد تنهادرکناراتوبان می ایستند وبرای شیشه های بالاکشیده دست تکان می دهند تاازسرمایخ بزنند وروی آب بیایند تنهاسنگ ها هستند که برای همیشه ته نشین خواهندشد...
خس خس گلوی خشک رودخانه شهر من
مرثیه ی مرگ ماهی های قرمز تنگ بلور نوروز بود
و برگ های زرد و نارنجی درختان بی ریشه
سر مشق اولین روزهای مدرسه من بود
وقتی با برف های پارک آدم برفی می ساختیم
هرگز در اندیشه آب شدن آدمکی به آن بزرگی نبودیم
تنها حقیقت درسهای مدرسه این بود که
"مرد با داس آمد"
"احمد شاملو"
سلام...
خدایش بیامرزد...
سلام
راه فراری نداری پلیس تمام راههارابسته، دل ساده ام به خانه برگرد!
امال و ارزوها! قراره بهار بیاد نه اینه ادم برفی ها برن !
چوب چرا!؟ کجایی اقا!؟
پروانه بشی که با ما زشتا بور نمیخوری؟نمیخوری؟
سلام برادرجان
زمستون که تموم شد،تواینجورمواقع ادم برفیامیرن زیرِ زمین...
پینوکیو...
نفرما برادر...تو عزیز دل مایی
سلام جان برادر
سلام
ممنون از حضورت و حرفهایت
چه گریزیت ز من ؟
چه شتابیت به راه ؟
به چه خواهی بردن
در شبی این همه تاریک پناه ؟
مرمرین پله آن غرفه عاج
ای دریغا که زما بس دور است!
لحظه ها را دریاب
چشم فردا کور است
نه چراغیست در آن پایان
هر چه از دور نمایانست
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست
می فرومانده به جام
سر به سجاده نهادن تا کی ؟
او در اینجاست نهان
می درخشد در می
گر بهم آویزیم
ما دو سرگشته تنها چون موج
به پناهی که تو می جویی خواهیم رسید
اندر آن لحظه جادویی اوج !
فروغ فرخزاد
ممنون
جوردیگرباید دید...
سلام
سلام.چرا سرچوبی شدی؟
من آدم برفی رو بیشتر دوس داشتم.
پسرچوبی..
امان ازاین روباهای مکار...
ای جان...واسه زمستون میادش
سلام
نمی دانم چرا پیله کرده ام به تو
شاید
با تو پروانه شوم....
سلام. زیبا بود و خواندنی
مراببخش...
ممنون
لطف دارین
سلام
سلام مرسی از حضورت
چهار شنبه سوری روز ملی مبارزه با آرامش اعصاب بر شما ترقه بازان گرامی مبارک باد
ممنون...کلی خندم گرف
سلام
موفق باشید وبتون عالیه
ممنون
لطف دارین
من در میان مردمی هستم
که باورشان نمیشود تنهایم
میگویند خوش بحالت که خوشحالی
نمی دانند دلیل شاد بودنم باج به آنهاست
برای دوست داشتن من*************
زیبا بود...
اما این مردم زیاد لایق این باجها نیستن
بیایید دعا کنیم کسی که کودکیش را با “چشم چشم دو ابرو” آغاز نکرد
کسی که آرزو داشت بالای چشمش ابرو باشد
در روزهای پایانی سال بیایید با هم برای کودکان سرطانی دعا کنیم !
آدم برفی .....پسر چوبی
یادته پسر چوبی میخاست آدم بشه .... ولی آدم برفی چطور پسر چوبی شدن رو انتخاب کرده ؟
شاید چون آدم برفی با اومدن بهار گرمش میشه ...آب میشه .. میره ... اما آدم برفی ما باید بمونه ..باید باشه .. باز هم اعجاز کردی ....
بهارت بهاری
انشاله خداوندبیماران رو شفا بده...آمین
چ اشتیاقی داشت واسه ادم شدن...اشتباه میکرد همون چوبی بودن بس بود.
رفته زیر زمین
سلام گالیاجان
سال نو مبارک جان برادر سلام،ایشالا امسال این دلا دل باشن برادرجان
نوروز شمام مبارک باشه
امیدوارم سالی سرشار از لحظات خوب داشته باشی
سلام برادر جان
ینی میشه؟! ...خدا کنه بشه..
سلام
آرزودارم امسالتان به قلم تدبیر آن نقاش بی همتا، چنان زیبا نقش ببندد که طبیعت به تماشای شکوهش بایستد...
سالی پر از شادی و تندرستی برای شما و خانواه محترم آرزومندم
آمین
ممنون ازاین آرزوهای خوب
وبرای شما نیز اینگونه رقم بخوره...
سلام
داشتیم ، داشتیم !!
دل ما ک عادت کرده بود ب آدم برفی
دیگه این دل ، دل نمیشه
گفته باشیم مااااااا
سلام
چی بگم
آدم چوبی جااااااان
عاقا شرمنده ایم
ببخشید دیگه بانو
زمستون میادش...ایشاله
سلام
ناهید جان
سلام.....عیدتون مبارک
عید شمام مبارک
سلام
سلام........
خیلی پستاتون جالبه...معنی دارن.....خوشحال میشم نظرتون رو راجع به پستهام بدونم
شمالطف دارین خانم معلم
حتما....سرفرصت پستهاتونو می خونم
سلام
سلام ادم برفی دیروز و پسر چوبی امروز
سال نو مبارک
با اروزی سلامتی، شادی، رهایی، موفقیت و پول زیاددددددددد
عیدشمام مبارک
مرسی...مرسی از این آرزوهای خوب
سلام پرندجان
باز باران نه نگویید با ترانه می سرایم این ترانه جور دیگر
باز باران بی ترانه دانه دانه می خورد بر بام خانه
یادم آید روز باران پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین دل شکسته اشک ریزان اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم می دریدم قلب خود را
دور می گشتی تو از من با دو چشم خیس و گریان
می شنیدم از دل خود این نوای کودکانه پر بهانه
زود برگردی به خانه یادت آید هستی من
آن دل من جار می زد این ترانه باز باران
باز می گردم به خانه.................********
از وقتی که دوست ام مرا ترک کرده است
کاری ندارم به جز راه رفتن
راه می روم تا فراموش کنم
راه می روم
می گریزم
دور می شوم
دوست ام دیگر برنمی گردد
اما من حالا
دونده دوی استقامت شده ام
سیلور استاین
حالا که زمستون رفته ادم برفی رو ولش کردی....
این بیوفایی نیس..
گناه داشت طفلک...
بهارو ک دیدن ادم برفیو ول کردن...
ادم برفی وفادارموند.
سلام
سلام ... جان
آدم چوبی روی زبونم نمیچرخه ! چی کار کنم ؟؟
چاره ای بیندیش
پائولو کوئیلو میگه:
هرگز فورا بدبختی کسی را باور نکنید
بپرسید ک می تواند بخوابد یا نه ؟
اگر جواب مثبت باشد
همه چیز رو ب راه است.
همین کافی ست !!
ای جان...عاقا هرجور راحتین
حتما یه فکری ب اش میکنم
سلام ناهید جان
یک تور ماهگیری ساختهام
امشب میخواهم ماه را شکار کنم
آن را دور سرم چرخ خواهم داد
و قرص بزرگ ماه را خواهم گرفت
فردا نگاهی به آسمان بکن
اگر ماه در آن ندیدی
بدان که آخر سر شکارش کردم
و انداختمش توی تور
اما اگر ماه همچنان میدرخشید
یک ذره پایینتر را نگاه کن
و مرا ببین که با ستارهای
در تور ماهگیریام در آسمان پرواز میکنم
شل استاین
سلام آدم برفی جان
قطارها بیهوده می پرسند
چی؟ چی ؟
نمیدانند در انتهای ریل ها
هیچ کس و هیچ چیز در انتظارشان نیست !!
مرسی بابت بودنت ...
هوای خوب
مثل
زن خوب است
همیشه نیست
زمانی که هم است
دیرپا نیست
مرد اما
پایدار تر است
اگر بد باشد
می تواند مدت ها بد بماند
و اگر خوب باشد
به این زودی بد نمی شود
اما زن عوض می شود
با
بچه
سن
رژیم
حرف
ماه
بود و نبود آفتاب
وقت خوش
زن را باید پرستاری کرد
با عشق
حال آن که مرد
می تواند نیرومند تر شود
اگر به او نفرت بورزند.
بوکوفسکی
سلام ناهید جان
سلام آدم برفی جان
در شهر من دزدها سربلند و با افتخار زندگی می کنند
و
من ب دنبال اصلاح آن ها می گردم
صحبت بوکوفسکی در مورد می برایم جالب بود . دوستی می گفت عین زهر مار است و همین صحبت را ب نوعی گفت و من در عجبم از وارد شدنشان در این وادی بی حاصل و اصرارشان بر فراموشی غم ها و مشکلاتشان در حالی ک خود می دانند این توانایی را هم ندارد ...
ناگفته نمونه که برای فراموشیه غمهاست،البته مسکن موقتیه...
بااین همه من ترجیح میدم ادما اینو مصرف کنن تا دنبال نشئه جات دودی باشن.
سلام ناهیدجان
دزدها وگزمه ها تبانی کرده اند...
هر از چندی نوشتن را رها میکنم
به انگشتانم خیره میشوم
میگفتی زنان زیبا آزارت میدهند
و هر انگشت من زنی زیباست
که آرامت میکند
به هر انگشتم که نگاه میکنم
یاد زنی زیبا میافتم
که از دستش گریزی نداری
میخندم
و نوشتن داستان تو را از سر میگیرم ......
{ سارا محمدی اردهالی }
زیبابود
می خواهم رویایی که دیشب دیدم
بردارم و تو فریزر بگذارم
اونوقت یه روزی در آینده ی دوروقتی پیرمردی مو خاکستری شدم
درش می آرم و گرمش می کنم
و پاهای پیر و سردمو
با گرمی خوبش مداوا می کنم
سیلوراستاین
سلام آدم برفی جاان
ب عمه جان بگو ، عاشق نبودن بهتر بود واسش
اون موقع فقط غمش تنهایی بوده !
خیلی سخت است ب جایی برسی
ک دیگر هیچ چیز خوش حالت نکند !
عاشق شده رفت...دیرفهمید.
حس وحال بدیه..امیدک شمانرسیده باشی.
سلام ناهید
در امتداد چشم هایت
تا دل کار می کند رؤیا ست !
زنده باد..لذت بردم ازاین مینیمال کوچولو...
سلام
کاش کسی مرا
با صدای تو !
با لحن تو !
صدا بزند
سلام پسر چوبی ...
آه از دست هایم
که تورا
میان رویاها گم کرده اند.
سلام گالیا...
... و این است افسانه بهار و فرا رسیدنش.
داستان بهارهمیشه زیباودوست داشتنیه...
خیلی وقت است دستانم
با لیوان چای گرم می شوند....
تنهایی یعنی این....
سلام
پسرچوبی گرامی..
شعر جدید گذاشتم لطف کن و نظرت رو بنویس.. ممنون
تنها یک لیوان چای گرم
می تواند
فکر تورا از سرم در کند...
سلام جستجوگرکویر
ستاره ها لابدازکویر دیدن دارند.
حتما...
به قول زنده یاد حسین پناهی
جــــــــــا مــــــــانـــــــــــده اســــــــــــت . . . . . . . . .
چـــــــــــــــیـــــــــــــــــــز ی . . . . . . . . .
جـــــایــــــــی . . . . . . . . .
که هـــــــــــــیــــــچ گـــــــــاه . . . . . . . . .
دیــــــــگــــــر هـــــــیــــــــچ چــــــــیـــــز . . . . . . . . .
جـــایــــش را . . . . . . . . .
پـُــــــر نــــخـــواهـــد کــــرد . . . . . . . .
من وتو
سریک میز
به توافق نمیرسیم.
بایدپرونده ی عشقمان را
به ژنو ببریم.
ای که در قلب منو دگر از منی باخبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من
غصه ات غصه ی من
قلب من خانه ی من
خانه تو قلب من***
بایدتورو پیداکنم
شاید هنوزم دیرنیست
توساده دل کندی ولی
تقدیربی تقصیرنیست...
این روزها یکرنگ که باشی چشمشان را میزنی
خسته می شوند از رنگ تکراریت
این روزها دوره ی رنگین کمان هاست.........
سلام و دورد بر شما
اما
رنگین کمان
عمرکوتاهی دارد...
سلام پرندجان
اقا این دلا دل نمی شن پس چرا!؟
سلام جان برادر، تا خوب چی باشه!
شما خوبی ؟
فاتح قلعه پیدا نشده ؟
خوش بحال قدیمی ها،دلای واقعی رو دیدن وتجربه کردن.

نه دیگه این دلا دل نیست...
سلام برادرجان
امید که شبات مث روز روشن،وروزات مث شب پُرِ آرامش باشه.
خداروشکر...فدای تو
جان برادر،چیزی ک هست فاتح،ولی درحد واندازه قلعه های بزرگ نیستن،واسه جاهای متروک وکوچیک خوبن
آنجا که احساس کنی
دیگر خاطرهای نخواهی ساخت
خواهی مُرد !
زندگی چیزیست
میانِ خاطراتی که ساختهایم
و خاطراتی که خواهیم ساخت .
- سیدمحمد مرکبیان
اگرخاطره ای آشفته امان می کند
تقصیرخاطره هانیست
خودمان خاطره میسازیم.
الله و اکبر ! چیزی که هست فاتح!؟
مشکل اینجاست که دلای اونا هم دل نیست!
ای جان...ارزشش رو ندارن...
دقیقا..دل نیست
فلاطون را گفتند:
چرا هرگز غمگین نمی شوی؟
گفت: دل بر آنچه نمی ماند، نمی بندم!!
سلام دوست عزیز
آنچه رانپاید
دلبستگی نشاید.
سلام بزرگوار
تمام این شهر یک طرف
تو یک طرف
خیال راحت راحت باشد
من
طرف تو را
ب مردم این شهر نمی دهم
سلام آدم برفی جان
خوبی ...
هرطرف که توباشی
با توام...
سلام ناهید
ممنون...خداروشکر
از عطر نگاه باغ ها دانستم نام دگر بهار ، لبخند خداست ...
دوردی دوباره پسر چوبی
خدای من
لبخندت مستدام...
سلام پرندجان
گاه می خواهم فرار کنم
از تو ، از خودم
اما به کجا ؟
هوا هم بوی تو را میدهد
یک ، دو ، سه ..
نفس را در سینه حبس میکنم
چشمانم را میبندم
پلک هایم را محکم میفشارم
تصویر تو لحظه به لحظه پررنگتر میشود
بوی تو در سرم میپیچد
مست میشوم
دستانم را به زاویه نود از بدنم باز میکنم
میچرخم، میچرخم، میچرخم
بر مدار زمین برخلاف عقربههای ساعت
مست میشوم ... گیج میخورم
انگار نفس را با تو یکجا بلعیدهام
یک ، دو ، سه ..
آه میکشم
معلق میشود یادت ..
و عطرت یکجا در هوا مست میشود ..
اتوبان ،رودخانه ای غمگین است
که مراازتو دورمی کند
آب که از سر ما گذشت
اماماهی هاغرق نخواهندشد
تنهادرکناراتوبان می ایستند
وبرای شیشه های بالاکشیده دست تکان می دهند
تاازسرمایخ بزنند
وروی آب بیایند
تنهاسنگ ها هستند
که برای همیشه ته نشین خواهندشد...
سلام.
سال نو مبارک.
کجایی آدم برفی؟
نمیخوای یه پستی بزاری؟
یه خودی نشون بدی؟
یعنی چی......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر دیر...پذیرفتنی نیست.
شایدامروز بزارم...شاید.
ممنون..گرفتار دنیاوآدماشم.
سلام
وقتی آدمی
روشن و ساده سخن میگوید،
دنیا بوی ریحان میگیرد.
بعد هر کسی را بخواهی
دیر یا زود به تو زنگ میزند
میگوید: جایی نرو، من راه افتادهام الآن.
.
خدای من
دنیا واقعا بوی ریحان گرفته است!
سید علی صالحی
کلمات ازنیامدنت می آیند
ازعادت کرده ای به ازدست دادنم
به از راه دور می بوسمت
ومردن ازکنارتوآسان نبود...
خس خس گلوی خشک رودخانه شهر من
مرثیه ی مرگ ماهی های قرمز تنگ بلور نوروز بود
و برگ های زرد و نارنجی درختان بی ریشه
سر مشق اولین روزهای مدرسه من بود
وقتی با برف های پارک آدم برفی می ساختیم
هرگز در اندیشه آب شدن آدمکی به آن بزرگی نبودیم
تنها حقیقت درسهای مدرسه این بود که
"مرد با داس آمد"
"احمد شاملو"
سلام...
خدایش بیامرزد...
سلام
راه فراری نداری
پلیس
تمام راههارابسته،
دل ساده ام به خانه برگرد!
چه خوب .......................
خوبتراینکه
توهم صبرمیکردی،هردو پروانه میشدیم...
سنگ ها شاید،
اما گنجشک ها هیچ وقت مفت نبوده اند
قلبشان همیشه می زند ...
سلام آدم برفی جان
جای خالی ات
آنقدربزرگ شده
که حتی می شود درآن زندگی کرد.
سلام خانم معلم عزیز
این روز رابه شمامادر ،وبانوی ایرانی تبریک میگم.