پسر چوبی

پسر چوبی

پسرک هنوزفکرمی کند،به دنیایی که خبری از گربه نرِ و روباه مکارنیست...
پسر چوبی

پسر چوبی

پسرک هنوزفکرمی کند،به دنیایی که خبری از گربه نرِ و روباه مکارنیست...

مثل عروسِ خان که میداند "پسرزا" نیست

حس میکنم عمر خوشی هایم به دنیا نیست

ته مانده ی یک قهوه ی تلخم که مدت هاست

در من کسی دیگر پی تعبیر فردا نیست...

وابستگی تلخ است هنگامی که می فهمی

آنقدر هایی که خودش میگفت تنها نیست...

نفرین به دست خالی و این دل سپردن ها

نفرین به من ،نفرین به تصویری که زیبا نیست

از بی تفاوت بودنم هم درد می بارد

یعنی گلوی بغض کرده اهل حاشا نیست

تنهاییِ گنجشک باران خورده ای هستم

که در خیابان هم برایش ذره ای جا نیست

عاشق که باشی تازه می فهمی که گاهی مرگ

چیزی به جز دل کندن از دلبستگی ها نیست

دیشب نشستم با خودم از زندگی گفتم

گفتم ببین حال دلم خوب است، اما نیست…

سجاد صفری اعظم 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد